زیر ان چتر پریشان رها در بادت
دست یک خواب چه ارام تکان میدادت
انقدر وسوسه ریزی که خدا هم عمدا
کرده از عاطفه و عشق و عطش ایجادت
گل نشو غنچه نشکفته من کین پاییز
در کمین است که از ریشه کند بنیادت
تو همان قله که فتحت نکند غیر از من
من که باز امده ام تا بشوم فرهادت
ان زمانی نرسد بخت ز من برگردد
یک به یک خاطره هامان برود از یادت
